نماز در كلام علي ‏عليه السلام

این مقاله دارای 14صفحه می باشد

نماز در كلام على‏عليه السلام
حضرت على‏عليه السلام بارها در نهج‏البلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده كه در كتابي به نام «نماز در نهج‏ البلاغه» گردآوري شده است. ما در اينجا جملاتي را در مورد فلسفه ذكر و ياد خدا كه مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى‏كنيم:
مى‏فرمايد: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة» (31) خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهي سنگين با ياد خدا شنوا و چشم‏هي بسته با ياد او بينا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مى‏فرمايد:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات» فرشتگان آنان را در بر مي ‏گيرند و آرامش بر آنان نازل مى‏شود، درهي آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبي برايشان آماده مى‏شود.
در خطبه‏ي ديگر مى‏فرمايد:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» (32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى‏ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مي‏كند.
آنگاه در ادامه، تشبيهي جالب از پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله نقل مى‏فرمايد كه: نماز همچون جوي آبي است كه انسان روزي پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگي باقي مى‏ماند؟
در خطبه 196 گوشه‏هايي از مفاسد اخلاقي همچون كبر و سركشي و ظلم را برمى‏شمرد و سپس مى‏فرمايد: درماين اين مفاسد نماز و روزه و زكات است. آنگاه در مورد آثار نماز مى‏فرمايد:
«تَسْكيناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشيعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك» نماز به همه وجود انسان آرامش مى‏بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مي‏گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ‏منشي را محو مى‏كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايي، ياد تو موجب انس و الفت آنها مي‏شود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنين بهره‏هايي را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهي هستند كه شيفته نماز و ياد خدا هستند و آن را با تمام دنيا عوض نمى‏كنند.

آثار و بركات عبوديّت و بندگي

1- احساس غرور و افتخار
امام زين العابدين‏عليه السلام در مناجات خود مى‏گويد: «اِلهى‏ كَفى‏ بى‏ عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً» (33) همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم.
چه افتخاري از اين بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد!
در اين دنيي ناچيز، اگر مخاطب انسان شخصي بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود
....

http://www.articlecenter.ir/index.php?productID=2904